
تصاویر طبیعت
دانلود آهنگ
عکس بازیگر زن
عکس ماشین
دانلود نرم افزار
عاشقانه
جوک و sms
اخبار بازیگران
بیماری
مطالب بسیار جالب و خواندنی
بازیگران هالیوود
جاوا اسکرییپت new باویرایش های جدید وکمیاب وباکلاس
دانلود بازی
دانلود فونت زیبا
دانلود فیلم
دانلود ویروس یاب قوی
ترفند و نکته ها
کلیپ موبایل و کلیپ عکسی هنرمندانه
كتاب الكترونيكي
دانلود آهنگ سامی یوسف
اسکریپت قالب وبلاگ زیبا
sms love
sms زیبا
عکس بازیگر مرد
عمومی
تم موبایل
زنگ موبایل
اموزش هک
ورود به چت روم فارسی
بیوگرافی زیبا بروفه
مدل دکوراسیون های روز اتاق خواب وحمام
پخش زنده حرم امام علی
داستان کوتاه
بيوگرافي مهناز افشار
بيوگرافي مهتاب كرامتي
بيوگرافي مريم امير جلالي
بيوگرافي محمدرضا گلزار
بیوگرافی نیکی کریمی
اسکرین سیور
داغ داغ عجایب الخلقه
عکس مذهبی
داستان های عشقولانه
تصاویر کارتونی زیبا
آموزش مصور برنامه Nero
مدیریت حرفه ای GMail
رمان هاي بسيار زيبا و خواندني...
قالب سایت
ماهواره
انواع ماسک براي پوست نرمال
عکس جدید یوزاسیف
عکس ناز بچه
قالب رویای من برای سایت
ليست نمايندگى های شرکت مبتکران سامانه پارس
کد جاواموزیک کلاسیک ساده
تم زیبای Steel Flash مخصوص ویندوز ویستا
دانلود انواع نوحه
مطالب نیکو دوست ودوست یابی
تصاویری از این فاجعه دلخراش...
جاوا روش ساخت اسکریپت
آشنايي با برنامه نويسي
اسکریپت موسیقی غمناک
دانلود آهنگ های اندی
جدیدترینها آلبومها
درونگرا هستید یا برونگرا؟
رتبه های و درصدهای قبول شدگان آزمون کارشناسی ارشد
رتبه های و درصدهای قبول شدگان آزمون کارشناسی ارشد
جدیدترین فیلترشکن
تصاویر زنده و مستقیم از مناطق مختلف جهان
یک چترم بسیار پر بازدید
افزایش آمار وبلاگ ها ::
چت
معرفی سایت های کسب در آمد
سایت پخش فیلم
بزرگترین سایت عمومی کلیک کنید
اخبار ایران
چگونه پيشنهاد ازدواج دهيم؟
کدهای موس سری یک
۞زیباترین قالبهای وبلاگ۞
::سرزمین دانلود::
»»» آدرس جدید وبلاگ «««
» تیتراژ پایانی سریال باغ مظفر
قالب وبلاگ
::
هفته دوم اسفند 1387
::
هفته اوّل اسفند 1387
::
هفته چهارم بهمن 1387
::
هفته سوم بهمن 1387
::
هفته دوم بهمن 1387
::
هفته اوّل بهمن 1387
::
هفته چهارم دی 1387
::
هفته سوم دی 1387
::
هفته دوم دی 1387
::
هفته اوّل دی 1387
::
هفته چهارم آذر 1387
::
هفته سوم آذر 1387
::
هفته سوم آبان 1387
::
هفته دوم آبان 1387
::
هفته اوّل آبان 1387
افراد آنلاين :
تعداد بازديدها :
تبليغات شما در اينجا
LOVE
عاشقانه
.......................................................................

.......................................................................

.......................................................................
عاشقانه




کسي چه مي دونه
شايدم يه روزي همه آدما فهميدن که چقدر جاي احساس توي قلبهاشون
خاليه.گاهي وقتا فکر ميکنم يه اتفاقي جلوي راه ادما سبز مي شه تا اونا ب
من باور دارم که قلب ادم اونقدر بزرگ هست که جا واسه دوست داشتن
درسته که دوست داشتن ؛اونقدر بزرگه که تو هيچ قالبي نمي تونه جا بگيره
اما قلب مي تونه احساسش کنه چون با احساس کردنش ؛ضربانشو
کسي چه مي دونه شايدم هنوز اينقدر روحمون بزرگ نيست که بتونيم باور
کنيم که مي تونيم با گفتن يه کلمه کوچيک دل خيلي ها رو شاد کنيم.آخه
اينروزا دل آدما خيلي گرفتس ؛آسون شاد نميشه.
اما کسي که دلو داده راه شاديشو هم نشون داد.
چرا هرکسي که از عشق؛دوست داشتن و احساس حرف ميزنه ميگن
روياييه.ميگن خيلي رومانتيک فکر مي کنه.
مي گن با احساسات لطيف که نميشه زندگي کرد!و يا خيلي چيزاي ديگه
ميگن....
اما اين گفتنا همش يه بهانه ست...بهانه اي از جنس ناباوري ...از جنس اون
چيزيکه نمي ذاره حرفاي قلبامونو بگيم!
بياييد باور کنيم که اگه آسمون قلبامونم مثل آسمون شهرمون تيره شده و
ديگه آبي نيست اما اصل ؛زمين قلبامونه که بايد هميشه خون عشق توش
کسي چه ميدونه شايد هممون يه روز به اين باور رسيديم که مي تونيم
کلی حرف دل
| کلی حرف دل |
کاش ...
کاش می دانستی چقدر تو را دوست دارم
کاش می دانستی که تمام زندگی منی و بدون تو این زندگی برایم زیبا نیست
کاش می دانستی شب و روز ، لحظه به لحظه به یاد تو هستم
، با یاد تو زندگی می کنم و به عشق تو نفس می کشم عزیزم
کاش می دانستی چقدر برای من عزیزی
اگر می دانستی هیچگاه خنجر سرد در این دل عاشقم فرو نمی کردی
اگر می دانستی هیچگاه طاقت دیدن اشکهای مرا نداشتی عزیزم
کاش می دانستی که تو تمام هستی منی و این دنیا را بدون تو نمی خواهم
عزیزم باور کن که دوستت دارم ، بیشتر از آنچه که تصور می کنی
باور کن این قلب عاشقم تنها به عشق تو می تپد و تنها یک نام
و آن هم نام مقدس تو در آن حک شده است
و
. . . ای کاش میگفتی که چرا دلم رو شکستی
(¯`·´¯)(¯`·´¯)
`·. (¯`·´¯).·´
`· .·´
شب را دوست دارم بخاطر تاريکی....
تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...
تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ...
فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...
تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...
بخاطر قطرات اشکی
که ميدانم بر سر مزارم
خواهی ريخت
تو میگی بارون رو دوست داری اما وقتی بارون میاد چترت رو باز میکنی
تو میگی باد رو دوست داری اما وقتی باد میاد پنجره ها رو میبندی
تو میگی آفتاب رو دوست داری اما وقتی می تابه پرده ها رو می اندازی
حالا فهمیدی که چرا میترسم وقتی میگی
« دوستت دارم » ؟!!
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان
خواهم کرد.![]()
![]()
کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت رابخورم
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي
ديدن يک لحظه فقط يک لحظه
از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد
تا امروزچشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند
کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگويم" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم
بگذار که در حسرت ديدار بميرم
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم
دشوار بود مردن و روي تو نديدن
بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم
بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بميرم
بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بميرم
ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست
تا از غم عشق تو دگر بار بميرم
تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم
بگذار بدانگونه وفادار بميرم
.........................................................................................................................................
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
ان را که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار افرین بر غم باد
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
من دارم از درد و رنج می ترکم
اخه مگه یه دختر 17 ساله چقدر میتونه .............................؟ 
روزای اول تو اس ام اس های اولش میگفت : تا هر وقت تو باشی منم هستم![]()
(اخه عشق قبلیش تنهاش گذاشت و رفت ..............شوهر کرد)
گفتم من تا اخرش باهات میمونم
..................
به خودم قول دادم تا اخرش پاش بمونم........................![]()
نمی خواستم دوباره دلش بشکنه..............
این بار اون دلمو شکست........................................!!!!!!!!!!![]()
بهش نمیومد بی وفا باشه............!![]()
یعنی ازم خسته شده..................!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
نمیدونم دلشو زدم.........؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
کار اشتباهی کردم..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
من که فقط کارایی میکردم که اون دوست داشت
وووووواااااااااای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
به خدایی خودت نمیدونم چی کار کردم ......................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من که همش به یادش بودم
من که هروقت تنها میشدم به اون پناه میبردم(هر وقت بهش تلفن میزدم میگفت:
دوباااااااااااااره تنها شدی......و من در جوابش میگفتم من هیچ وقت تنها نیستم
چون یادت ، خاطراتت و ......... تو با من است)
پس چراااااااااااااااااا..............؟
چرا میخوای بری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش جوابت یکم قانع کننده بود................فقط یکم........................!
نکاتی برا بهتر فهمیدن ماجرای عشق منو خرگوشه
*ما خیلی بهم نزدیک بودیم
اخه هم رفیق فابریک پسر عموهام و پسر عمه هام بود
و هم پسر خاله رفیق فابریک خودم بودو با داداشم چندین مدت همکارو هم خونه بودند
من اونقدر با راضیه(دوست جون جونیم)دوست بودم که همه جا با هم بودیم.....
چندین بار با خاله هاش-داییش و .........شبا میرفتیم پارک و از اونجایی که اقا خرگوشه
(عشق من) پسر خاله راضی بود، پس اونم میومد
چندین بار با پسر عموم اومده بود خونه مامان بزرگم، حتی خونه خودمونم اومدند
(با داداش و بابام کار داشتند)
ما خیلی بهم نزدیک بودیم
از تک تک کارای هم خواه نا خواه خبر داشتیم
چیزی نبود که از هم پنهان کنیم
حتی اگه خودمونم میخواستیم نمیشد
اقا خرگوشه قصه ی من یه دوست داشت که چندسالی حدود 7 الی 8 سال بود که باهم
دوست بودن و اسمش رضابود(من بعضی وقتاکه نمیدونستم باید چی کار کنم
از رضا جون کمک می خواستم و ایشون واقعا کمکم میکرد)
حتی یه بار که باهم قهر قهر بودیم،
رضا پادرمیونی کرد
و باعث شد که اشتی کنیم...........................
اما این بار رضا هم نمیدونست چی کار کنه یا نمیتونست کاری بکنه.......................
ماجرایی که کاش خواب بود :
یه روز که با خرگوشه خونه رضا قرار داشتیم، رضاچند روز قبلش گفت خرگوش یه
مشکلی داره که به تو هم مربوط میشه ، ازش بپرس
قبول کردم
طبق معمول از همون اول که خرگوش دیدم ازش پرسیم چی شده
هیچی نگفت
گفت به موقعش میگم
با کلی خواهش قبول کرد خواستم از پیشش برم بگه
ولی من بازم طاقت نداشتم
با کلی اصرارقبول کرد که بگه ولی با یه شرط
گفتم هر چی باشه قبول
فقط تو مشکلتو بگو
اخه من دارم دیوونه میشم
نمیتونم ناراحتی تو رو ببینم
با تمام غروری که داشت اشک تو چشماش حلقه زد................................
گفت نمیگم..!اخه میدونم ناراحت
میشی.....................................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یهو توی دلم خالی شد............................................
گفت قول بده ناراحت نشی
گفتم قول قول
ولی کاش نمیگفتم
کاش زبونم لال میشد انقدر اصرار نمیکردم
کاش .................
کاش....................
کاش.......................
گفت با اصرار مامانم اینا نامزد کردم
نامزد که نه....................فقط در حد حرف زدن بوده................![]()
خشکم زد............
انگارتمام دنیا با همه سختی هاش رو سرم خراب شده بود
پا شدم نشستم
پشتمو کردم بهش
با این که اصلا نمیخواستم
گریم گرفت
قول داده بودم ناراحت نشم پس نمیخواستم فکر کنه زدم زیر قولم
پا شد نشست.................
سرمو گذاشت رو پاهاش
با یه دستمال اشکامو پاک کرد
گفت از دست من ناراحتی اشک میریزی؟
گفتم نه.......................فقط بهش حسودیم میشه........خوش به حالش
نگام کرد
هیچی نگفت
بازم نگام کرد
میخواستم ولی نمیتونستم جلو اشکامو بگیرم
ولی سعی کردم
پا شدم
مانتو و روسریمو پوشیدم
گفتم باید برم دیرم شده
میدونست ناراحتم
گفت ببخشید........ناراحتی..........؟
تو اوج ناراحتی گفتم نه.............................!!!!!!!!(مگه میشه عشقمو ازم بگیرن
و خوشحال باشم.........)
خداحافظی کردم
منو تو بغلش گرفت .........بوسیدم.............گفت ببخشید
گفتم باشه
و از ته دلم بخشیدمش
از خونه زدم بیرون
تو راه مثل دیوونه ها بودم
اصلا نمیفهمیدم دارم چی کار میکنم
فقط به گذشته فکر می کردم
چه روزای خوبی بود
زنگ زد
گوشیو برداشتم
گفت دیگه بهش فکر نکن
گفتم باشه
گفت جون من قسم بخور بهش فکر نکنی
جون هر کسیو قسم میخوردم به جز اون
اخه میترسیدم بزنم زیرش و بهش فکر کنم
ساعت 11 صبح بود
قرار شد فقط تا ساعت 12 بهش فکر کنم ..............اما مگه میشد.......مگه میتونستم
(من هنوز بعدز یک ماه همش دارم به اون فکر میکنم)
اومدم خونه
مامانم از سر کار اومده بود
داشتم میترکیدم
تحمل کردم، ناهار خوردم، .........اما دیگه نمیشد
رفتم حمام
نشستم واسه دل خودم کلی گریه کردم.........................
اون روز بدترین روز زندگیم بود
ولی حتی یه ذره از عشقم بهش کم نشد
با این که بهش قول دادم ولی بازم نتونستم بهش دروغ بگم
فرداش پرسید هنوز بهش فکر میکنی؟
منم جریان حمامو گریه هامو و ................ براش گفتم
بعد از کلی حرف با هم تصمیم گرفتیم تا اخر عمرمون مثل یه خواهر برادر خوب باشیم
از اون روز به بعد دیگه بهش نگفتم خرگوش
گفتم داداشی
حالا من 3 تا داداش دارم
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم از دست غمت تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد
زندگی با دلت نکند
...
دلم خیلی گرفته نمیدونم چی کار کنم فقط می تونم گریه کنم و افسوس بخورم که چرا گذاشتم بری
چرا گذاشتم پر بکشی دور از نگام هر جا که می خوای بری
000000000000 بری و دیگه نیایچرا نمیخوای باور کنی که من دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منی که نگاتو میپرستیدم
اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم چرا این همه دوست دارم
/////////؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/تو میدونی
/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/اگه میدونستی چرا رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا بی معرفت تنهام گذاشتی؟؟؟؟؟؟
چطور دلت اومد؟؟؟؟؟؟؟
/اون دلی که من میشناختم ظریف تراز قلب یه عاشق وروان تر از اشک اون بود
000000000000000 تو رفتی اما یادت موند00000000اما نگات رفت000000تو رفتی
0000000000000صداتم رفت00000000000000شاخه گلاتم رفت-000000000000
حالا شما نظر بدین
من با این عشقی که نه
می تونم ازش دور باشم
نه می تونم باش باشم
چی کارکنم ؟
دوست دارم

love
فدای چشمات اگه چشمام بارو نیه
فدای چشمات اگه گر یم بند نمیاد
فدای چشمات اگه هنوز پریشو نم به خاطر تو
فدای چشمات تلخی لحظه های من
فدای چشمات لرزیدن صدای من
فدای چشمات اگه خراب و داغو نم
بخاطر تو بی تو تموم میشه کارم
خیلی دوست دارم منو نمی خوای
بی توتموم میشه رویام ویرون میشه دنیام
چرا نمیایی بی تو ستاره ها کورن
منو نمی خوای بی تو شبای من تاره
چشمات و کم داری چرا نمیایی
بی تو تموم میشه کارم
خیلی دوست دارم منو نمی خوای
بی تو تموم میشه رویام
ویرون میشه دنیام چرا نمیای
عاسقانه

داستان عاشقانه
| دوباره... خسته ام... کاش می شد رفت... | |
| میل رفتن دارم ، حس سفر ، دور شدن .... شاید جایی باشد که وسعت بلند پروازیهایم در آن بگنجد ، جایی که پر از آفتاب روزهای تکاپو باشد و آرامش آمده از یک خستگی خوشایند ... جایی که نداشته ها را ، نتوانستن ها را ، نبودن ها را بتوان داشت ، توانست ، بود . دلم تغییر می خواهد . یک اتفاق خوشایند بزرگ ، یک قهقهه از ته دل . دلم می خواهد که بی تشویش بتپد . طفلک حتی به یاد نمی آورد آخرین باری را با خاطری شادآسوده و امن به خواب رفته . این روزهای ملال ، این روزمرگیهای مدام ، اینکه قدمهایم سنگین است و آرام ، این بی جنونی ساعتهای مشخص و منظم زیر سقف های همیشگی ؛ دوست داشتنی نیست ، در لغت نامه من نمی گنجد ، مرا می کاهد ، فرسوده ام می کند . صدایی هست ، به بلندی یک سمفونی بزرگ حتی ... صدایی هست که نهیبم می زند هر بار؛ به یادم می آورد که من آدم روزهای مشخص ، آهنگهای یکنواخت ، خیابانهای همیشگی ، درآمدهای ثابت ، مسیرهای تکراری ، کتابهای دوباره خوانده شده و راه های دوباره رفته ... نیستم ، نمی خواهم باشم ... اینجا به خودم گره خورده ام انگار ... گیر افتاده ام در جایی که مکان من نیست ، امکان من نیست ، از آن من نیست ... |
این منم...
| سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387 | |
| این منم... | |
| • نامت چه بود؟ آدم فرزند؟ من را نه مادری است نه پدر ،بنویس اول یتیم عالم خلقت محل تولد ؟ بهشت پاک اینک محل سکونت ؟ زمین پاک آن چیست برقلبت نهاده ای ؟ امانت است قدت ؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا ،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک اعضای خانواده ؟ حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک روز تولدت ؟ در روز جمعه ای ، به گمانم که روز عشق رنگت ؟ اینک فقط سیاه از شرم یک گناه چشمت ؟ رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان وزنت ؟ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست ، نه آنچنان وزین که نشینم بر این زمین جنست ؟ نیمی مرا ز خاک ، نیم دگر خدا شغلت ؟ در کار کشت امیدم به روی خاک شاکی تو ؟ خدا نام وکیل ؟ آن هم فقط خدا جرمت ؟ یک سیب از درخت وسوسه تنها همین ؟ همین حکمت ؟ تبعید در زمین همدست در گناه ؟ حوای آشنا ترسیده ای ؟ کمی ز چه ؟ که شوم من اسیر خاک آیا کسی به ملاقاتت آمده است ؟ بلی که ؟ گاهی فقط خدا داری گلایه ای ؟ دگر گلایه نه ولی ..................... ولی که چه ؟ حکمی چنین ، آنهم به یک گناه دلتنگ گشته ای ؟ زیاد برای که ؟ تنها فقط خدا آورده ای سند ؟ بلی چه ؟ دو قطره اشک داری تو ضامنی ؟ بلی چه کس ؟ تنها کسم خدا در آخرین دفاع ؟ می خوانمش چنان که اجابت کند دعا |
دوستت دارم هاااا... آآآآآه چه کوتاهند... شعر
| شنبه 16 شهریور ماه سال 1387 | |
| دوستت دارم هاااا... آآآآآه چه کوتاهند... | |
|
دوستم داشته باش، دوستم داشته باش بادها دلتنگند، دستها بیهوده چشمها بی رنگند، دوستم داشته باش شهرها می لرزند، برگها می سوزند یادها می گندند ،باز شو تا پرواز سبز باش از آواز، آشتی کن با رنگ عشقبازی با ساز، دوستم داشته باش سیب ها خشکیده ،یاس ها پوسیده شیر هم ترشیده، دوستم داشته باش عطرها در راهند دوستت خواهم داشت برگ را باور کن، آفتابی تر شو باغ را از بر کن ،دوستم داشته باش عطر ها در راهند
|
عشق
هرجا از عاشقی بپرسید که عشق چیست تنها به زخمهای خود اشاره می کند .
عشق حاشیه انسان بر کتاب آفرینش است ،
عشق سرطان دوست داشتن است ،
عشق خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوق است ،
عشق لک لکی است که که روی درخت خاطرات لانه دارد ،
عشق دل ماست تقسیم بر همه زیباییها ،
عشق همان است که دل ما در آن قرار ملاقات می گیرد ،
عشق عقد دائم ما با غم و غربت است ،
عشق شب نامزدی ما با جدایی است ،
عشق لحظه عظیمی است که در آن زنت برای معالجه قلبت طلا هایش را می فروشد ،
عشق کاری است که تنها از سینه سوخته های محبت و دود چراغ خورده های معرفت بر می آید ،
عشق من و توییم به اضافه یک پاییز قدم زنان ،
عشق یک نگاه نیست عشق یک کلمه نیست
عشق خلاصه شده در فاصله ، عشق آزادی است ،
عشق شادی است ،
عشق آغاز آدامی زادی است ،
عشق آغاز روئیدن است ،
عشق رودخانه لیلی است که صدا ندارد ،
عشق جهنمی است که دوا ندارد ، زندگی همواره دو نیمه است نیمه ای سرد و آجین و نیمه ای سوزان و آهنگین عشق آن نیمه سوزان زندگی است ،
عشق پلی است که اقلیم حیات و سرزمین مرگ را به هم پیوند می دهد ،
عشق چون دریاست عشق رسوا و رسوایی است عشق تنها و تنها یی است ،
عشق نکهت جان است جان و ایمان است ،
عشق وجه سبحان است پیر عرفان است شاه مردان است ،
عشق بستان است گلستان است بی پایان است ،
عشق آفتاب است ، لطف مهتاب است ،
عشق بی عین و بی شین است ،
عشق چراغ نجات بخش انسان است ،
عشق نوری است که در هر نظری جلوه گر است ،
عشق اسطرلاب اسرار خداست ، یادگاری است که در این کنبد دوار می ماند ،
عشق آتش دلهای کباب است ،
عشق دردها را درمان می کند ،
عشق تمنای دو قلب است ،
عشق پیوست بهترین محبتی است میان من و تو
داستانی جالب
مردی که مداد درست میکرد مدادی را برداشت تا در جعبه بگذارد،اما قبل از ان به مداد گفت ۵ چیز هست که میخواهم بدانی.قبل از انکه تو را به جهان بیرون بفرستم میخواهم این ۵ چیز را بفهمی و هرگز فراموش نکنی،در این صورت میتوانی بهترین مداد دنیا شوی.
۱ـ کارهای خیلی زیادی از دست تو بر می اید،اما فقط
باید در دست یک نفر قرار بگیری تا بتوانی ان کارها را انجام دهی.۲ـ گاهی تجربه دردناک تراشیده شدن را خواهی داشت،اما
برای انکه مداد بهتری شوی باید این درد را تحمل کنی.۳ـ بسیاری از اشتباهات را میتوانی درست
کنی.۴ـ مهمترین قسمت وجود تو در داخل توست
.۵ـ روی هر سطحی که قرار بگیری باید اثری بر ان از خود
جا بگذاری.مداد فهمید و قول داد فراموش نکند و با هدفی به درون
جعبه رفت تا پا به جهان هستی بگذاردعاشقانه


عشق
Template By: 3000theme.blogfa.com